واکسن های دوماهگی
زهرا: دو ماه و 6 روز. امروز من و تو و بابایی مهربون رفتیم بهداری قجرآباد پیش دایی علیِ من که بهوَرزه. آخه تو دو ماهه شدی و باید واکسناتو بزنی. الهی بمیرم که قراره کلی گریه کنی!!! همکار دایی، خانم صفدری اول قطره ی فلج اطفال رو بهت داد و شما دخملی نازنینم با اشتهای تمام و با مک زدن اونو خوردی! بعدش واکسن هپاتیت ب رو به رون پای راستت و واکسن سه گانه (دیفتری، کزاز، سیاه سرفه) رو به رون پای چپت زد. وقتی خانم صفدری سوزن سرنگ رو به پات فرو کرد، تو تا دو سه ثانیه خشکت زد و بعد شروع کردی به گریه کردن با تمام توان. و وقتی سوزن دومی وارد پات شد شدت گریه ت بیشتر شد. دل من شروع کرده بود به لرزیدن و اصلاً تاب دیدن گریه ی جگرگوشه مو ند...












