زهرازهرا، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه سن داره
نورانورا، تا این لحظه: 5 سال و 2 ماه و 27 روز سن داره

موهبت

تولد یازده ماهگیت مبارک

سلام سلام دخملی! تولدت مبارک! شدی یازده ماهه! ان شاءالله صد و بیست سال عمر بابرکت داشته باشی گلکم! نازگلکم! امروز میلاد باسعادت حضرت عیسی مسیح (علیه السلام) هم هست! به به چه مناسبت خوبی! راستی شما یه ماه دیگه میشی یک ساااااااااله! وای خدای من! چه زود گذشت!! قررررربون یکی یدونه دخترم برم   ...
4 دی 1393

زهرا در ده ماهگی

و حالا شیرین کاری های دخمل ده ماهه ی من! 4 آذر: شما الان کاملاً روی پای خودت می ایستی و تعادلت رو حفظ می کنی.     5 آذز: خوشگل خانوم من «بوس کردن» رو یاد گرفته و من و عروسکش و نی نی هارو بوس می کنه! فدات بشم من! امروز خونه خاله مرضیه، فاطمه کوچولو و دلارا «نی نی خاله نسترن که همسایه مونه» همش بوس می کردی!!     8 آذر: دندون پنجمم درآوردی! مبارکت باشه گلم! هزارماشاءالله!     10 آذر: یاد گرفتی به چیزی که می خوای، با انگشت اشاره می کنی و انقدر انگشتتو به سمتش نگه می داری تا بهت بدیم. مثل خرس چراغ زن نارنجی که باباجون برات خریده و ما از آرگ اپن آویز...
4 دی 1393

تولد ده ماهگیت مبارک

تولد ده ماهگی ت مبارک مامانی گلم! هزارماشاءالله به این همه قشنگی و نازی که خدا تو وجودت گذاشته عسل مامان! فدای تو بشم نور چشمای من! ان شاءالله هزار سال عمر بابرکت داشته باشی و توفیق هم دوره شدن با عصر امام زمان (عج) رو پیدا کنی! راستی تولد این ماهت مقارن با تولد خاله مرضیه شده! خاله مرضیه تولد شما هم مبارک! شب خدمت می رسیم برای عرض تبریک!! و اما کادوی تولد ده ماهگی زهراعسل: یه عروسک کوچولوی قنداقی نانازیه که شعرم می خونه! هوووووررررررراااااااااا ...
4 آذر 1393

زهرا در نه ماهگی

شما دخمل طلا الان که نه ماهته این کارا رو می کنی: 4 آبان: خیلی دقیق فیلم و سریال های تلویزیون رو نگاه می کنی و هر 5 - 6 دقیقه یه بار حواست پرت می شه و یه کم بازی می کنی و بعد دوباره ادامه شو نگاه می کنی!         7 آبان: نَم نَمک داری روی پای خودت وامیسی!       9آبان: همراه خاله و نی نیاش، در همایش شیرخوارگان حسینی شرکت کردیم و شما لباس حضرت علی اصغر (ع) رو پوشیدی!         13 آبان: دو تا مروارید دیگه از راه رسیدن و چهار دندونه شدی(دو تا از بالا)! مبارک باشه گلم!     14آبان: وقتی آهنگ یا صدای ریتمیک می شن...
26 آبان 1393

تولد نه ماهگیت مبارک

تولدت مبارک عسل مامان! خیییییییییییلی ناز و قشنگ شدی! هر روز زیباتر و دلبرتر از روز قبل می شی! مامانت فدات شه! این لباسای قشنگم که یه سارافون قهوه ای و یه بلوز زیردکمه دارصورتیه برای تولدت خریدیم!     مبارکت باشه عروسک مامان! ...
4 آبان 1393

حساسیت به کاموا

زهرا: هشت ماه و 20 روز. دیروز که به خاطر سرمای هوا لباس کاموایی سرهمی تنت کرده بودم و از زیر هم لباس کاموایی نازک تری بهت پوشونده بودم، نمی دونستم پوست لطیف و ناز شما به کاموا حساسه و قراره بعدش کلی کهیر بزنه! الهی مامان دورت بگرده! امروز تمام تنت قرمز شده و ورم کرده! ان قدر خودمو سرزنش کردم که چرا لباس نخی از زیر کاموا تنت نکردم! منو ببخش عزیزکم! تو خیلی مظلوم و ماهی که صدات درنمیاد و هیچی نمی گی! قول می دم تکرار نشه!   زهرا نازنین راستی شما امروز یه کاری یاد گرفتی! امروز بابایی بهت یاد داد که خودت از روی تخت بیای پایین. آخه تو همیشه وقتی بیدار می شدی می اومدی لبه ی تخت و نمی تونستی جلوتر بیای چون می ترسیدی بیف...
24 مهر 1393

زهرا در اواسط هشت ماهگی

به دلیل مشغله ی زیاد و کمبود وقت، متأسفانه نتونستم این ماه کارهای شیرین و پیشرفت های قشنگتو روز به روز ثبت کنم. اما به طور کلی خلاصه ی خاطرات رو برات می نویسم: شما الان: 1. موقع خداحافظی با کسی، یا خوشحالی از دیدن کسی، یا موقع شنیدن یه موسیقی شاد از تلویزیون، یا مشاهده ی حرکت رفت و برگشتی هر چیزی مثل تکون دادن جغجغه یا وسایل صدادار، برای ابراز احساست، «بای بای» می کنی!!!     2. یه تخت خواب نرم و گرم به نام «مامان» پیدا کردی و حتماً باید روی شکم من دراز بکشی و شیر بخوری تا خوابت ببره وَإلّا فلا! منم بعد از این که خوابت می بره می ذارمت زمین کنار خودم!     3. هروقت ...
19 مهر 1393

بشین مامانی

زهرا: هشت ماه و شش روز. امروز برای اولین بار متوجه شدم مفهوم جمله ی امری «بشین!» رو متوجه می شی. البته مسلماً تو و هر نی نی دیگه ای از همون بدو تولد، زبان عواطف و اشاراتِ صورت و لب ها و چشم و حتی دست ها رو به خوبی و بدون آموزش خاصی متوجه می شین. اما «کلمات» چیزایی هستن که حتماً باید بچه ها تحت آموزش، اونا رو یاد بگیرن. تو قبلاً کلمات زیادی رو درک می کردی ولی تا حالا نشده بود که جمله ی امری ای رو بفهمی و انجامش بدی! البته از وقتی خیلی نی نی بودی تا الان، همیشه فکر می کردی جمله ی سوالی «مم بدم؟» به معنی اینه که «حتماً باید بخوری» و تو هم گوش می دادی(!) حتی وقتایی که مشتاق بازیگوشی بودی و می خو...
10 مهر 1393

بای بای

زهرا: هشت ماه و چهار روز. امروز خاله مرضیه و معصومه و نی نی فاطمه اومده بودن خونه مون. موقع رفتنِ خاله مرضیه ینا، خاله به تو گفت بای بای خاله! تو هم برای اولین بار و بدون هیچ مقدمه ای شروع کردی به تکون دادن دستت به قصد بای بای کردن! غش کردم از ذوق! چون من و بابا و باباجون قبلاً هم سعی کرده بودیم بای بای رو بهت یاد بدیم و تو خیلی راحت حالا داشتی بای بای می کردی و نشون دادی که یاد گرفتی! آففففففففففففففففففففففرین!!! قررررررررربون دخمل گلم بشم من! زهراطلا بای بای می کنه! ...
8 مهر 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به موهبت می باشد