زهرازهرا، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 4 روز سن داره
نورانورا، تا این لحظه: 5 سال و 3 ماه و 1 روز سن داره

موهبت

تولد دخترخاله فاطمه و تولد هشت ماهگی زهرا

یه خبر خووووووووووووووووووووووووووب! دختر خاله فاطمه به دنیا اومد! هورررررررررررررررررررررا! خوش اومدی نازنازی کوچولو! خاله مرضیه جونی قدم نورسیده مبارک باشه! الهی همیشه نی نیات( معصومه و فاطمه ) سالم و صالح و شاد و تپل مپلی باشن   نی نی فاطمه خییییییییییییییییلی نازه هزار ماشاءالله. وبلاگشم لینک دوستای زهراست! امروزم خاله مرضیه برای فاطمه بانو، یه جشن تولد بزرگ تو خونه ی مامان جونینا گرفت که هم زمان با تولد هشت ماهگی شما دخملی من بود! من و بابایی به مناسبت تولد شما برات یه جفت گوشواره طلا خریده بودیم که دیروز انداختیم گوشت. و برای فاطمه کوچولوی ناز یه انگشتر طلای کوچولو که قابلشم نداشت! تولد شما ...
4 مهر 1393

گوشواره

زهرا: هفت ماه و 29روز. امروز من و بابایی مهربون، شمارو بردیم دکتر. اما نه به خاطر بیماری! بردیمت تا دکتر اون یکی گوشت رو هم سوراخ کنه و گوشواره بزنه. یکی دو ساعت قبل از رفتن من به گوشت بی حس کننده زدم و ماساژ دادم تا مثل دفعه ی قبل دردت نیاد. قطره ی استامینوفن هم بهت دادم. اون جا توی مطب دکتر اطفال هم قطره استامینوفنو دوباره بهت دادم و از دکتر خواستم گوشتو بی حس کنه. نقطه ی سوراخ رو خودم هم روی گوشت علامت گذاری کردم و دکتر همون جارو سوزن زد. شکر خدا نسبت به دفعه ی قبل خیلی کمتر دردت اومد و کمتر گریه کردی. اون جا وزنت رو هم کشیدیم. شدی 8کیلو و 400گرم! امیدوارم رشد خوبی داشته باشی و همیشه سالم و سرحال باشی عسلم! وقتی برگشتیم روی سوراخ گ...
2 مهر 1393

فس فس سنجابی

زهرا: هفت ماه و 22روز. چند روزیه که شما دخترطلای من یه ادای جدید درمیاری که خیلی هم دوسش داری! یعنی موقع خوشحالی زیاد مماغتو جمع می کنی و دم و بازدمتو پشت سر هم از مماغت می کشی و فس فس صدا می ده. مثل سنجابای کوچولو! من و بابا عاشق این کارتیم زهرا کوچولو روی تختش ...
26 شهريور 1393

دس دسی و سرسری

زهرا: هفت ماه و 21 روز. شما جدیداً بعد از غذا یا همین طوری وقتی داری بازی می کنی واسه خودت دس دسی و سرسری می کنی. ان قده ناز می شی که من ضعف می کنم از ذوق! دس دسی رو هم تازه یاد گرفتی اما نمی دونی کی باید این کارو بکنی. وقتی من دست می زنم با دقت به دستام نگاه می کنی و می خندی! حیف که از دس دسی کردنای نازت فعلاً عکس ندارم. از سرسری هم عکسی ندارم ولی فیلمش هست! خیلی خوششششششششششششششششگلی به خّدا! می میرم براتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  عســـــــــــــــــــــــــــــــــــل ! زهرا، نفــــــــــــــــــــــــــــــــــس ما ...
25 شهريور 1393

مروارید دوم

زهرا: هفت ماه و 20 روز. بیـبیــب هورررررررررررااااااااااااا    بیـبیــب هورررررررررررااااااااااااا دندون دوم زهرا ناناز سر باز کرده! داره درمیاد! بیـبیــب هورررررررررررااااااااااااا! امروز شاهد باز شدن لثه ی پایینی ت بودم. همون لثه ای که کنار دندون اولته و این چند روزه حسابی تو رو اذیت کرده! بالاخره صدف وا شد و این مهمون کوچولوی سفید از راه رسید! مبارکت باشه مامانی خوشگلم! از این به بعد به جای «تک دندون» و «نازدندون» صدات می کنیم: «دو دندونی»!   ...
24 شهريور 1393

حفظ تعادل

زهرا: هفت ماه و 14 روز. شما دخملی گل حالا دیگه به طور کامل می تونی روی پای خودت واسی. قبلاً وقتی از جایی یا کسی می گرفتی و بلند می شدی، نصف وزنت روی اون تکیه گاه بود. اما حالا دیگه فقط برای حفظ تعادل چیزی رو می چسبی. یا یه جور دلگرمی! حالا تمام وزنت روی پای خودته و اگه یه کم جسارت به خودت بدی و دستتو ول کنی می تونی حتی راه هم بری! البته الان هم برای دو - سه ثانیه بدون کمک می تونی واسی ولی بعدش می افتی زمین! فدات بشه مامانت که این قده شما باهوش و زرنگی دخترطلام!   زهرا خانوم گل ...
18 شهريور 1393

نَنَنَنَه

زهرا: هفت ماه و شش روز. کلمه ی جدید شما: نَنَنَنَه به صورت آهنگین و با لحن آواز یا با صدای نازک و ولوم پایین! و بیشتر موقع بازی با اسباب بازیا! فدّات بشّم مَّن!   ...
10 شهريور 1393

چهار دست و پا

زهرا: هفت ماه و پنج روز. سلام دخترکم! امروز شما عسل خانوم بالاخره یاد گرفتی چاردست و پا بری. خونه ی مامان جونینا بودیم و من گذاشتمت زمین تا بری بازی کنی. باباجون اتاقش بود و تو می خواستی بری پیشش. اما به جای این که مثل همیشه سینه خیز بری، روی چاردست و پا واسادی (قبلاً هم می تونستی رو چادست و پا واسی ولی نمی تونستی راه بری!) و به زور زانوهاتو به جلو حرکت دادی و رفتی جلو! انگار احساس کردی این جوری خیلی راحت تر می شه حرکت کرد! اما چون هنوز نمی تونستی تعادلت رو حفظ کنی هرچند ثانیه یه بار می افتادی زمین و سینه خیز می رفتی و بعد دوباره بلند می شدی و چاردست و پا دو قدم می رفتی جلو! من و مامان جون که خییییییییییییلی ذوق زده شدیم! بابایی ...
9 شهريور 1393

زیارت بی بی شهربانو

زهرا: هفت ماه و سه روز. امروز ما و مادرینا و دایی عباسینا و خاله زهره ینا ناهار خونه ی دختردایی زهرای بابا دعوت بودیم. بعدازظهر پیشنهاد شد که شب همگی با هم بریم زیارت بی بی شهربانو. همه موافق بودن و غروب حرکت کردیم. این بانوی گرامی مادر امام سجاد(علیه السلام) هستن و شما برای اولین بار به زیارت ایشون رفتی. اون جا بعد از زیارت توی حیاط زیارت گاه که بالای صخره های کوه  و باصفا بود دور هم شام خوردیم و خیلی زود برگشتیم. عکسای شما موقع زیارت:           ...
7 شهريور 1393

تولد حضرت معصومه(س) و روز دختر

زهرا: هفت ماه و دو روز. امروز روز میلاد حضرت معصومه(س) است و به همین مناسبت اسمشو گذاشتن روز دختر. این روز خوب رو اول به امام زمان مهربونمون تبریک می گیم و بعد به همه ی دخترای گل کوچولو مثل خود تو! ***روزت مبارک گل دختر مامان و بابا!*** اینم کادوی روز دختر: یه دست لباس زنبوری و یه ساق شلواری خوشگل اما بزرگ! ...
6 شهريور 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به موهبت می باشد