زهرا: پنج ماه و 18 روز. امروز من و بابا شاهد صحنه ی ترسناکی بودیم! البته ترسناک به معنای شوخی ش! چون این صحنه، آینده ی پر دردسری رو جلوی چشممون آورد! جنابعالی که تازه چندروزه یادگرفتی سینه خیز حرکت کنی، امروز اومدی توی آشپزخونه و یه راست رفتی سراغ کابینتا!!! البته هنوز که نمی تونی در کابینت رو باز کنی(شکر خدا) اما زیر کابینت پر از سینی های بزرگ و کوچیک بود که شما اول بسم اللهی رفتی سراغشون و یکی یکی اونارو کشیدی بیرون! کلی هم از صدای ترق تروقشون کیف کردی و هی اونارو کوبیدی به هم! من و بابا رو می گی؟ همین طوری دست به سینه پشت سرت نشسته بودیم و هاج و واج مشغول تماشای این صحنه بودیم! خدا به ما رحم کنه! راسته می گن بچه که میاد تو خونه ب...