زهرازهرا، تا این لحظه: 12 سال و 8 ماه و 28 روز سن داره
نورانورا، تا این لحظه: 5 سال و 2 ماه و 25 روز سن داره

موهبت

واکسن شش ماهگی

زهرا: شش ماه و 10 روز. سلام دختر قشنگم! دیروز من و شما و بابایی رفتیم قجرآباد پیش دایی علی تا واکسن شش ماهگیتو بزنه. دایی علی مهربون اول بهت قطره استامینوفن داد تا درد رو احساس نکنی. بعد یه قطره واکسن فلج اطفال ریخت توی دهنت. بعدش قد و وزنت کرد. وزن: 8کیلو و 250گرم. قد: 68سانت . دور سر: 43/5سانت. دایی جون واکسن هپاتیت ب رو به رون پای چپت و واکسن ثلاث رو هم به رون پای راستت زد و به ما سفارش کرد که حسابی مراقبت باشیم. چون ممکنه تب کنی یا جای واکسن ثلاث متورم و دردناک شه. تو هم زیاد گریه نکردی. چون دایی سعی کرد بعدش تو رو بخندونه و درد یادت بره! استامینوفن هم خورده بودی دیگه! دست دایی درد نکنه. خیلی زحمت کشیده برامون. شب یه کم دا...
14 مرداد 1393

شمال 2روزه

زهرا: شش ماه و شش روز. دیروز ظهر من و شما و مادرجون برای عرض تسلیت به شوهر دختردایی فاطمه (دختردایی بابا) به خاطر چهلم فوت مادرشون رفتیم شمال. بعدازظهر رسیدیم خونه دایی عباس و شب رفتیم مراسم ختم. دیشب برای خواب رفتیم خونه خاله زهره اینا و امروز ظهر رفتیم خونه دایی عباس. بعداز ظهر من و شما و بابا با هم رفتیم لب دریا و بابایی مهربون ما رو برد جنگل سی سنگان. البته وقت نشد بریم داخل جنگل. فقط لب ساحلش عکسای قشنگی از هم گرفتیم و برگشتیم. شب رفتیم خونه خاله زبیده و شام مهمون اونا بودیم. آخر شب هم راهی تهران شدیم و برگشتیم.                           &...
9 مرداد 1393

زیارت حضرت معصومه(سلام الله علیها)

زهرا: شش ماه و چهار روز. دیشب ساعت ده شب من و شما و بابا رفتیم خونه مادرجونینا. عمورضاینا هم اون جا بودن. به محض رسیدنمون، مادرجون گفت که بریم قم برای زیارت! ما تعجب کردیم و گفتیم الان؟ اما دیدیم همه آماده ی رفتن هستن و فقط ما بی خبر بودیم!!! ما هم با کمال میل موافقت خودمون رو برای رفتن به قم اعلام کردیم و همه با هم شبونه راهی شدیم! حدود ساعت دو شب رسیدیم حرم حضرت معصومه(سلام الله علیها)! یکی دو ساعت اون جا موندیم و زیارت کردیم. شما بغل من بودی و با هم رفتیم نزدیک ضریح حضرت معصومه(س). اون جا انگاری خیلی کِیفت کوک بود و وقتی من داشتم زیارت می کردم شما همین طوری الکی می خندیدی! البته اون جا بچه زیاد بود و تو هم عاشق بچه هایی و ب...
8 مرداد 1393

نشستن بدون کمک

زهرا: شش ماه و دو روز. امروز شما برای یک دقیقه تونستی بدون کمک من بشینی! هزار آفرین دختر نازم! البته قبلاً هم بعضی وقتا با کمک دست خودت به حالت جَک می تونستی بشینی ولی امروز دیگه دستت رو روی زمین نذاشتی و بدون کمک برای یه دقیقه نشستی. بعدش یه وری شدی و افتادی! فدای جیگّرم بشم من! خدا رو شکر! زهرا طلا نشسته ...
6 مرداد 1393

ماما

زهرا: شش ماه و یک روز. شما دخملی جیگر جدیداً موقع گریه منو صدا می کنی و می گی: « مامّا ». وقتی گرسنه هم باشی همین جوری صدام می کنی یا وقتی که بغل یه نفر دیگه هستی و می خوای بیای بغل من! فدات بشم. می میرم برای مامّا گفتنت! عسسسسسسسسّل خوشششششششششمزّه ی من!       زهرا فرشته لالا ...
5 مرداد 1393

تولد شش ماهگیت مبارک

سلام دختر نازم! تولدت مبارک شش ماهه شدی دختر زیبای من! بزرگ شدی! حالا دیگه جون گرفتی و محکم شدی! خانوم شدی! ماه شدی! دلبری می کنی واسه من و بابایی... خیلی دوست داشتم وقتی شما دخترک نازنازی من شش ماهه شدی، توی خونه مون یه مراسم روضه برای حضرت علی اصغر(علیه السلام) برپا کنم ولی شرایطش جور نشد! از خدا می خوام توفیق بده وقتی سه ساله شدی یه مراسم برای حضرت رقیه(سلام الله علیها) برگزار کنم. البته زودتر هم خوبه! خدایا به خاطر زهرای نازنینم ممنون!       زهرا بغل بابا حرم حضرت معصومه(سلام الله علیها )، قم ...
4 مرداد 1393

نشستن با جَک

زهرا: پنج ماه و 29 روز. امروز برای اولین بار بدون کمک من تونستی بشینی. البته فقط یکی دو دقیقه، اونم با کمک دست خودت که به حالت جَک بهش تکیه داده بودی و یه وری نشستی! فدات بشم من خانوم طلا!       زهرا نشسته ...
3 مرداد 1393

مروارید کوچولو دراومد

زهرا: پنج ماه و 27 روز. سلام دخملکم! امروز یه اتفاق بزرگ و خوشحال کننده افتاد! شما دخملی گلم بالاخره دندون درآوردی هورررررررررررراااااااااااااااااااااااا دیشب بابایی در حال بازی با تو، دید که لثه ی پایینی ت سفید شده و دندونت از زیرش معلومه. با خوشحالی به من و مامان جون نشون داد و گفت زهرا داره دندون درمیاره! ما هم خوشحال و ذوق زده شدیم و هم تعجب کردیم که چرا به این زودی!؟ من که باور نمی کردم به این زودی ها درآد! امروز دیگه حسابی غافل گیرمون کردی و دندون درآوردی!!! امروز برای اولین بار دندونت جیک زد و سرش بیرون زد.  وقتی داشتم بیسکوییت مادر خیس خورده و نرم شده رو با قاشق کوچولو می ذاشتم دهنت، برخورد قاشق به...
2 مرداد 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به موهبت می باشد