زهرازهرا، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 1 روز سن داره
نورانورا، تا این لحظه: 5 سال و 2 ماه و 28 روز سن داره

موهبت

جغجغه بازی

زهرا: سه ماه و دو روز. از امروز شروع کردیم به بازی با جغجغه ها! جغجغه هایی که بعضیاشون صدای بوق بوق می دن، بعضیاشون صدای سوت سوت می دن، بعضیاشون صدای تق تق می دن، بعضیاشونم صدای جیرینگ جیرینگ می دن. شما هم دوست داشتی با این اسباب بازیا بازی کنی اما نمی تونستی خودت اونا رو با دست بگیری، چون هنوز کنترل دستاتو نداری. منم که دیدم از این جغجغه ها خوشت اومده سه تا از اونارو با یه نخ کلفت از دسته ی کریِرت آویزون کردم و بعد تو رو گذاشتم تو کریِر تا با اونا بازی کنی. خیلی جالب بود چون تو با دیدن این جغجغه های آویزون، برای اولین بار سعی کردی اختیار دستاتو به دست بیاری و اونا رو کنترل کنی تا بتونی جغجغه ها رو بگیری. همش دستاتو به زور و تلاش...
6 ارديبهشت 1393

تولد سه ماهگیت مبارک!

سلام سلام دخملی! تولدت مبارک! امروز تولد سه ماهگی شما بود و ما برات یه کادوی قشنگ خریدیم!  هووووووررررراااااااااا... یه بلوز سفید خال خالی خوشششششششششششششگل     و یه ... شلوار دوبنده صورتی خوششششششششششگل ترررررر ! خوشت اومد دخترم؟! عسلم؟! هستی من و بابا؟! بهت که خیلی می اومد نانازی!  من و بابا خیلی دوسِت داریم گلکم! إن شاءالله صد و بیست سالگیتو ببینم نفس مامان! از خدا برات یه زندگی طولانی و سرشار از خوشی و معنویت می خوام! این جا شلوار صورتیه تنته ولی از بلوز سفیده عکس ندارم ...
4 ارديبهشت 1393

ناخن های بلند!

تجربه: ناخنای زهرا خیلی زود به زود بلند می شه و من مجبورم وقتایی که خوابه، ناخناشو بگیرم. چون وقتی بیداره همش دستشو تکون میده و ممکنه دستشو با ناخنگیر زخمی کنم. بعضی وقتا یادم می ره ناخناشو بگیرم. ناخنای زهرا بلند میشه و چون که هنوز کنترل دستاشو نداره دائم به صورتش می کشه و صورتشو خط میندازه یا زخم می کنه. وقتی می خوام ناخنای زهرا رو بگیرم همیشه اندازه خیلی کمی از بلندی ناخنشو میذارم بمونه و کوتاه نمی کنم. چون هم از این می ترسم که مبادا دست من یا خودش تکونی بخوره و گوشت دستشو بگیرم و زخم شه، و هم از این که خط سفید ناخنش کج بشه و برای همیشه کج بمونه. بالاخره زهرا یه دختره و باید مراقب زیبایی ناخن ها و دستاش باشم. قربون اون دستای ک...
4 ارديبهشت 1393

عذرمو بپذیرید!

یه نکته خیلی مهم! یعنی یه تجربه ی خیلی مهم! حتماً همه ی اونایی که مامان شدن، این تجربه رو داشتن! اگه در یه خونه ای رو زدید که توش یه مامان بود و یه نی نی تازه، و دیگه هیچ کس نبود، و بعدش دیدید در باز نشد، تعجب نکنید! ناراحتم نشید! فقط کافیه احتمال بدید که شاید نی نی خیلی بازی کرده و حسابی هم خودش خسته شده و هم مامانشو خسته کرده و حالا داره شیر می خوره تا بخوابه و مامانشو ول نمی کنه تا بیاد درو باز کنه؛ یا شایدم نی نی و مامانش هردو به خواب عمیق رفتن و یا شاید هم مامانه نی نی شو برده حموم و یا داره تو دسشویی می شوردش و یا ... حتی اگر مامانه به تلفن هاتون هم جواب نداد، بازم ناراحت نشید! و حتی اگه به اس ام اس هاتون هم جواب نداد بازم ...
1 ارديبهشت 1393

آوازهای دختر دوماهه من!

زهرا: دو ماه و 27 روز. دخترطلای من! شما جدیداً بنا می ذاری به آواز خوندن، و صداهای کشیده و طولانی از خودت در میاری! چه صدای قشنگی داری مامانی! ماشاالله ولومت کم نیستااااااا! وقتی بنا می کنی به آواز خوندن، دیگه کاری نداری که کی چی کار می کنه و ساعت چنده و ... گاهی این آوازها از سرِ خوشی زیادی ان! مثل وقتایی که شیرتو خوردی و جاتم تمیزه و خوابتم کردی و سرحالی! بعضی وقتا هم به معنای اعتراض از وضعیت فعلیتن. برای همین کم کم به حالت جیغ، تغییر شکل می دن. بعضی وقتا با دقّت زیاد مثل آدم بزرگا قیافه می گیری و شروع می کنی به درآوردن صداهای کشیده، دقیقاً انگاری که داری حرف می زنی! این حالت مال وقتاییه که ما باهات حرف می زنیم. فدات بشم که ادای م...
1 ارديبهشت 1393

نماز مهربون

بچه ها نسبت به دین همون احساسی رو پیدا می کنن که ما پدر و مادرا بهشون القا می کنیم. شاید خیلی وقتا خودمون هم نفهمیم که داریم چه دیدگاهی نسبت به مذهب در فرزندمون ایجاد می کنیم. برای همین باید از همون دوران نوزادی بچه هامون، مراقب نحوه ی انجام عبادتامون و کارهایی که مربوط به دین هستن مثل نماز، روزه، حجاب، حیا، تلاوت قرآن و دعا و ... باشیم. من برای این که دیدگاه خوبی نسبت به نماز، در دخترم زهرا ایجاد کنم، وقتایی که می خوام نماز بخونم و زهرا بیداره، اونو روبروی خودم توی کریِرش می ذارم تا بتونه منو ببینه. بعدش تمام مدتی که مشغول نمازم به جای مُهر به صورت اون نگاه می کنم و اونم به من خیره می شه و با تعجب به ذکرهایی که می گم گوش می ده. یه مدت...
1 ارديبهشت 1393

سرسری

زهرا: دوماه و 26روز. سلام دخملی! نمی دونم تو این شیرین کاریا رو از کجا یاد می گیری؟!  اصلاً شاید چیزی می خوای بهم بفهمونی! شایدم جاییت درد می کنه که این کارا رو می کنی! شایدم به قول مامان جون، چشم خوردی! از چی حرف می زنم؟ خب معلومه دیگه!  همین سرسری کردنات! همش سرتو به چپ و راست تکون می دی و تند تند سرسری می کنی. البته فقط وقتی که به پشت خوابیدی این کارو می کنی و تا بلندت می کنم آروم می شی. بعضی وقتا هم تو بغل من این کارو می کنی و سرتو مثل جوجه ها فرو می کنی زیر بغلم که بفهمونی بهم بادگلو داری یا این که خوابت میاد! قربون خدا بشم که به توی بی زبون هم یه کارایی یاد داده تا منظورتو به ما بفهمونی. فدای دختر...
30 فروردين 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به موهبت می باشد